العلامة المجلسي
119
حياة القلوب ( فارسي )
در نهاية گفته است كه : در حديث وارد شده است « انّي تارك فيكم الثّقلين كتاب اللّه وعترتي » گفته است كه : چرا اينها را ثقل ناميد ؟ از براي آنكه اخذ به آنها وعمل كردن به آنها سنگين ودشوار است وهر چيز خطير نفيس را ثقل مىگويند ، پس اينها را ثقل ناميد از جهت اعظام قدر آنها وتفخيم شأن ايشان « 1 » . وباز در نهاية گفته كه : در حديث است كه « مثل أهل بيتي كمثل سفينة نوح من تخلّف عنها زخّ به في النّار » « 2 » . ودر قاموس گفته است كه : ثقل - محركه - هر چيز نفيس است كه ضبط كنند وپنهان دارند ، وبه اين معنى است حديث « انّي تارك فيكم الثّقلين كتاب اللّه وعترتي » « 3 » . وسيّد مرتضى رضى اللّه عنه در شافى گفته است كه : دليل بر صحت حديث ثقلين آن است كه جميع امّت آن را تلقّى به قبول نمودهاند واحدى از ايشان به اختلافى كه در تأويلش كردهاند در صحت حديث نكردهاند ، وقاعدهء علما آن است كه اگر شكى در صحت حديث داشته باشند أول در آن باب سخن مىگويند وبعد از آن در تأويل ومعنى آن سخن مىگويند ، وعدول كردن ايشان از اين قاعده دليل است بر آنكه شكى در صحت آن ندارند . وبعد از آن گفته است كه : عترت آدمي در لغت ، نسل اوست مانند فرزند وفرزند فرزند أو ؛ وبعضي از أهل لغت توسعه دادند وگفتهاند : عترت مرد ، نزديكترين قوم اوست بسوى أو در نسب ، پس بنا بر قول أول ظاهر وحقيقت لفظ شامل حسن وحسين عليهما السّلام وأولاد ايشان خواهد بود ، وبنا بر قول ثاني شامل ايشان وجمعى كه در قرب نسب مثل ايشانند نيز خواهد بود به آنكه حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم مقيّد فرموده است سخن را به قيدى كه شبهه را از آن زايل گردانيده است وسخن را واضح نموده است به آنكه فرموده است : عترت من أهل بيت من است ، پس حكم را متوجه ساخته است بسوى كسى كه مستحقّ هر دو نام بوده باشد ، وما مىدانيم كسى كه از عترت آدمي موصوف باشد به آنكه از أهل
--> ( 1 ) . النهاية 1 / 216 . ( 2 ) . النهاية 2 / 298 . ( 3 ) . القاموس المحيط 3 / 502 .